|
تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم ************************************
if you make my hand we can run away , stay close to my love , cause here we go again , don't let go of my hand , so we can fly away , if you trust in my love , this will never end + نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 12:57 بعد از ظهر توسط :. یلدا (دختر افغان) .: |
سلام به دوستایه گلم که باهاشون آشنایی دارم و همچنین سلام به دوستایه خوبم که لطف کردند و بهم سر زدن ( خاک بر سرم که وقتم کم هست و نمیتونم بهتون سر بزنم ) به خدا شرمنده ام . تو این تابستون باید وقت زیاد میذاشتم برای وبلاگ ولی خب چی کار کنم. حالا این آپ رو میذارم تو رو خدا گله نکنید که چرا خبرتون نکردم. قول میدم با سری آپ های جدید و توپ برگردم. بازم شرمنده ام. همتون رو دوست دارم. مواظب خودتون باشید. علی یارتون. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یه متن ترانه هست از معین که خیلی دوستش دارم میدنم قدیمی هست ولی خیلی خاطره دارم ازش. اسمش هست لحظه ها ...
لحظههارو با تو بودن ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نه دل در دست محبوبي گرفتارنه سر در کوچه باغي بر سر دار از اين بيهوده گرديدن چه حاصل ؟؟
پياده مي شوم ، دنيا نگهدار ...
دل غمگین منو باز تو کمی آروم می کنی
ای که دور از من و یاد منی
با خبر باش که دنیای منی شادیت شادی من غصه ات غصه ی من قلب من خانه تو خانه ات قبله ی من ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سیاوش شمس(دنیای ما )
![]() دیروز دستامون دور از هم
تنها از هم جدا امروز یک عشق بی پایان آغاز ماست ای همصدا دیروز قصه مون رویا بود ما گم ما سرگردون امروز ما تو آغوش هم پر می گیریم ای مهربون دنیای ما با هم زندگی می سازه دو پرنده یه پروازه لبهای ما با هم دنیای پر خواهش بوسه هامون آغاز عشق دیروز پوچ و بی معنا بود تاریک بی انتها امروز ما تو چشمای هم زنده می شیم با هر نگاه دیروز ذره های امید خاموش در ذهن ما امروز قطره های موندن جون می گیرن در بین ما ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فرامرز اصلانی (اگه یه روز)
![]() اگه يه روز بري سفر بري زپيشم بي خبر اسير رؤياهام مي شم دوباره باز تنها مي شم به شب مي گم پيشم بمونه به باد مي گم تا صبح بخونه بخونه از ديار ياري چرا مي ري تنهام ميزاري اگه فراموشم كني تركه آغوشم كني پرندهدريا مي شم تو چنگ موج رها مي شم به دل مي گم خاموش بمونه مي رم كه هركسي بدونه مي رم به سوي اون دياري كه توش منو تنها نذاري اگه يه روزي نوم تو تو گوش من صدا كنه به دل مي گم كاريش نباشه بذاره درد تو دوا شه بره توي تموم جونم كه باز برات آواز بخونم...............
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتی نیستی خونمون با من غریبی می کنه دل اگه میگه صبورم خود فریبی می کنه وقتی نیستی گل هستی زرد و بی رنگ می شه نمیدونی که چقدر دلم برات تنگ میشه
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 5:40 بعد از ظهر توسط :. یلدا (دختر افغان) .: |
|